معماری داخلی كبوترخانه ها استثنایی است؛ عظمت این بناها هم به
سبب گسترگی و شكوه و هم به سبب تنوع در فرم اعجاب برانگیز است و این بناها مانند
سایر آثار معماری ایرانی هم از عملكرد وافر و هم از فرم زیبایی پیروی كرده است.
معمار ایرانی به دلیل نگاه عالمانه به اقلیم و علم زیست شناسی، عجایبی حیرت
برانگیز و ماندگار را در این سیاره خاكی تحت عنوان كبوترخانه های ایرانی خلق كرده و
چه زیبا، این هماهنگی برجهای به رنگ خاك با سیاره خاكی در وحدت از روزگاران پیش به
یادگار مانده است، كه حقیقتاً سزاوار است به آنها برتر از عجایب هفتگانه عالم نگاه
كرد.
متأسفانه كبوتر خانه های ایرانی، مانند بسیاری از مظاهر هنری ایران
ناشناخته مانده است و این در حالی است كه این برجهای زیبای كبوتران، به عنوان
زیرساخت تأسیسات كشاورزی، تمامی سرای ایران را از كناره های شرقی دریاچه ارومیه
گرفته تا كویریزد و میبد و برخی روستاهای نطنز و كاشان و نیز از جنوب خراسان و طبس
گرفته تا گوشه و كنار شهرها و آبادی های این سرزمین (كبوترخانه ) حضوری پیوسته
داشته است. تنها در حوالی اصفهان بیش از سه هزار برج زیبای كبوتر وجود داشته است؛
طراحی و عملكرد كبوترخانه ها، بسیار جالب و عالمانه بوده، به گونه ای كه در جذب
كبوتران و خلق زیستگاهی امن برای كبوتر، حیرت برانگیز بوده است.
كبوترخانه
ها مانند دژنظامی در برابر همه دشمنان كبوتر كه كم هم نیستند، مقاوم و نفوذ ناپذیر
بوده است. ساختار معماری كبوترخانه به گونه ای بوده كه نه تنها در برابر پرندگان
شكارچی مانند قوش، جغد و كلاغ فكر و اندیشه گردیده، بلكه هرگز پرندگان مهاجم را نیز
درون برجها راهی نبوده است؛ چرا كه نحوه ساخت این كبوترخانه به گونه ای بوده كه
امنیت همراه با آرامش و آسایش كبوتران را تأمین می كرده است. دقت در اجرای این
برجهای كبوتر، به حدی بوده است كه درصد اشتباه ورود پرندگان مزاحم را به صفر می
رسانیده، چرا كه اگر حتی یك مورد پرنده یا حیوان مهاجمی به درون این كبوترخانه راه
می یافت، هرگز هیچ كبوتری احساس امنیت نمی نمود و كبوترخانه خالی از حضور كبوتران
می شد. فضای داخلی كبوترخانه آن چنان امن و مفرح بود كه گاهی محل تجمع حدود ۲۵
هزار كبوتر می شد. آشیانه ها آن چنان زیبا و منظم با مدول های یك شكل و از مصالح
كاهگل ساخته شده بود كه در تابستان بسیار خنك و به گونه ای بوده است كه باد در فضای
آن جاری (بادگیر) بوده و برعكس در زمستان گرم و از وزش بادهای سرد محلی در امان
بوده است. همه این تمهیدات منجر به خلق این شاهكارهای معماری یعنی كبوترخانه های
ایرانی شده است.
قطر سوراخهای ورودی كبوتران به داخل برجها به اندازه ای
ساخته شده است كه تنها كبوتران می توانستند وارد آن شوند و پرندگان مهاجم قادر به
ورود به داخل آن نبودند. جالب توجه این كه برای دقت یك اندازه بودن قطر سوراخهای
كبوتر بویژه در كبوترخانه های سبك گلپایگان و خمین از تنوشه (لوله های سفالی)
استفاده می شده تا سوراخها یكسان اجرا شود؛ نه بزرگتر بود كه پرندگان مهاجم وارد
شوند و نه كوچكتر كه كبوتران بزرگتر نتوانند وارد كبوترخانه ها شوند.
دیگر
از تجهیزات دفاعی كبوترخانه های ایرانی تمهیداتی بوده كه در مقابل ورود گربه و
روباه و تا حدی آدمیزاد و نیز مار و موش اعمال می شده است. موش گرچه مستقیماً دشمن
كبوتر نبوده، اما با كانال سازی در زیر پی ها، برجها را خالی و سوراخ می كرده و
راهی را برای ورود سایر حیوانات شكارچی واز زیرزمین برای نفوذ مارها فراهم می ساخته
است.
دفع دشمن در كبوترخانه ها
دیگر از تمهیداتی كه ایرانیان در
دفع دشمنان كبوتر و جذب كبوتران در كبوترخانه ها اندیشیده بودند عبارت بود از
استفاده از بوی برخی از جانوران مانند گرگ و كفتار و بوی برخی از گیاهان مانند كندر
و سراب برای محافظت كبوتران .در برخی از كبوترخانه های ایران از جمله روستاهای
گلپایگان و خمین، سر گرگ و كفتار را در كبوترخانه می گذاشتند كه هنوز هم تا این
اواخر سركفتاری در كبوترخانه رباط ابوالقاسم گلپایگان مشاهده می شد.
معماری زیبای كبوترخانه های ایرانی، همراه با عملكرد اقتصادی آن یعنی
كارخانه ساخت مرغوب ترین كود شناخته شده در جهان بر كسی پوشیده نیست. از علوم دیگر
در ساخت برجهای كبوتر همچون استفاده از دانش فیزیك با توجه به اصل تشدید ( رزنانس)
به منظور توجه و پرواز همزمان دسته جمعی حدود ۱۴ هزار تا ۲۵ هزار كبوتر در اثر
برخاستن ناگهانی كه ارتعاشات بسیار قوی را به دنبال دارد، عالمانه بهره برده شده
است. هندسه و ریاضیات به خاطر به حداكثر رساندن سطح در حجمی ثابت و بهره گیری از
اصول زیباشناختی آن چشم گیر است. دانش جانورشناسی و روانشناسی جانوری از دیگر علومی
است كه در ایجاد تجهیزات دفاعی كبوترخانه ونیز تمهیدات مكانیكی، بیولوژیكی و
شیمیایی برای مبارزه با دشمنان كبوتر اعمال می شده. همچنین از علوم آب و هواشناسی،
گیاه شناسی و سایر علوم بهره برده شده است.
معماری داخلی كبوترخانه ها
معماری داخلی كبوترخانه ها استثنایی است؛ عظمت این بناها هم به دلیل سترگی
و شكوه و هم به دلیل تنوع در فرم اعجاب برانگیز است و این بناها مانند سایر آثار
معماری ایرانی هم از عملكرد وافر و هم از فرم زیبایی پیروی كرده است.طراحی و انتخاب
سایت های دایره ای برای ساخت كبوترخانه با فضاهای تو درتو در مقاومت بالای آن نقش
داشته است. نقل شده است كه مارها قادر به بالا رفتن از سطوح منحنی مانند استوانه
نیستند، سیاح بزرگ فرانسوی در قسمتی از سفرنامه خود می نویسد:«كبوترخانه های عظیم
ایران شش بار بزرگتر از بزرگترین پرورشگاههای ماست .این برجها را از آجر بنا می
كنند و رویش را گچ و آهك می كشند و در تمام سطوح داخلی دیواره برج از بالا به پایین
سوراخهایی تعبیه شده تا كبوتران در آنها آشیانه كنند.»
توجه به ابعاد طرح
توسعه افقی و عمودی و ساخت كبوترخانه های پلكانی و طبقه طبقه بودن بنا، راحتی
بازسازی و مرمت را به دنبال داشته است. در مناطق گرم و خشك كه حضور آب جاری امكان
پذیر نبوده، با احداث چاه و ایجاد جایگاههای «آبشخور» امكان استفاده كبوتران از آب
را فراهم می ساختند.
كبوترخانه ها و سیاحان خارجی
كبوترخانه
ایرانی مورد توجه بسیاری از سیاحان و گردشگران خارجی بوده كه به اختصار اشارتی در
این زمینه خواهد شد. این بطوطه مراكشی ظاهراً اولین سفرنامه نویسی بوده كه درباره
كبوترخانه ایرانی سخن گفته است: او در سفر طولانی خود در حدود ۵ قرن قبل (۴۷۷ سال
پیش) می گوید :این كبوترخانه ها را بین راه قریه فیلان و اصفهان دیده است: «فیلان
قریه بزرگی است كه بر روی رودخانه عظیمی ساخته شده و در كنار آن مسجد زییایی وجود
دارد. آن روز تیر از وسط باغها و آبها و روستاهای زیبا كه برجهای كبوتر زیادی داشت
به مسیر خود ادامه دادیم و پسین روز به اصفهان رسیدیم...»
حدود دو قرن بعد
(شاردن فرانسوی) با دقت فراوانی به موضوع كبوترخانه های ایرانی می پردازد. او یك
جلد از ده جلد سیاحتنامه خود را به اصفهان پایتخت آن روز ایران اختصاص داده است و
همان طور كه خود گفته اصفهان را بهتر از پاریس می شناخته است. اودرباره كبوتر خانه
های ایران می نویسد « من عقیده دارم كه ایران مملكتی است كه بهترین كبوترخانه های
جهان در آنجا ساخته می شود. همه اینها برای به دست آوردن كود ساخته شده است و نه
برای پرورش و تغذیه كبوتران.»او می نویسد: «ایرانیان، فضله این پرنده را «چلغور» می
نامند كه به معنی محرك و مقوی است كه میوه های پررنگ و بو و خوشمزه ایران و اصفهان
مدیون این كبوترخانه هاست.»
توماس هربرت درباره اصفهان و كبوترخانه های آن
می نویسد : « اگر چه خانه های ایرانیان نظیف بود، ولی به هیچ وجه قابل قیاس با خانه
كبوترانشان (برجهای كبوتر) كه ظاهری عجیب دارند، نبود» «اوژن فلاندن» می نویسد:
«مابین جلفا و خرابه ها، چندین برج كبوتر یافت می شود. این برجها انسان را به خود
جلب می كند... خیلی بزرگ، محكم و قشنگند.»
كبوترخانه ها و اقتصاد
اهمیت كبوترخانه در اقتصاد ایران چنان بوده است كه غازان خان مغول در كنار
سایر اقداماتی كه برای احیای كشاورزی ایران انجام داد، فرمانهایی برای حفظ و
بازسازی و نگهداری كبوتران و كبوترخانه ها صادر كرد و بی انصافی است كه از این همه
دانش و تحصیل این آثار بی بهره باشیم و هیچ كاری در خور عظمت آنها انجام ندهیم و هر
روز شاهد فروریختن این مواریث فرهنگی و هنری باشیم. متأسفانه عملكرد پرسود این
بناهای باارزش كه در كار كشاورزی بنیادی حیاتی دارد، بر جامعه ما پنهان مانده است.
این بناهای شگفت آور، كارخانه ساخت مرغوبترین كود شناخته شده جهان هستند. جهانیان
ایرانیان را حساس ترین انسانهای جهان معاصر در حفظ و حراست از آثار باستانی خویش می
دانند، لذا بر ماست كه چون گذشته در حفظ مواریث فرهنگی از جمله اندیشه دل سوزانه
برای بازمانده این برجهای دل انگیز كبوتران كه هر كدام یك جاذبه توریستی است، با
یكدلی وهمكاری سازمان میراث فرهنگی كشور، سازمان ایرانگردی و جهانگردی، سازمان حفظ
محیط زیست، وزارت جهاد كشاورزی، دانشكده های باستان شناسی و معماری و سایر
سازمانهای مرتبط، همگی در حفظ این آثار اعجاز برانگیز معماری كه زیرساخت ارتقاء
صنعت كشاورزی این مرز و بوم است، همت كنیم و بدانیم كه:
از «راه رفتن» بهتر
از بیراه رفتن است، هر چند كه راه دور باشد.
معماری داخلی كبوترخانه ها
متأسفانه كبوتر خانه های ایرانی، مانند
بسیاری از مظاهر هنری ایران ناشناخته مانده است و این در حالی است كه این برجهای
زیبای كبوتران، به عنوان زیرساخت تأسیسات كشاورزی، تمامی سرای ایران را از كناره
های شرقی دریاچه ارومیه گرفته تا كویریزد و میبد و برخی روستاهای نطنز و كاشان و
نیز از جنوب خراسان و طبس گرفته تا گوشه و كنار شهرها و آبادی های این سرزمین
(كبوترخانه ) حضوری پیوسته داشته است. تنها در حوالی اصفهان بیش از سه هزار برج
زیبای كبوتر وجود داشته است؛ طراحی و عملكرد كبوترخانه ها، بسیار جالب و عالمانه
بوده، به گونه ای كه در جذب كبوتران و خلق زیستگاهی امن برای كبوتر، حیرت برانگیز
بوده است. كبوترخانه ها مانند دژنظامی در برابر همه دشمنان كبوتر كه كم هم
نیستند، مقاوم و نفوذ ناپذیر بوده است. ساختار معماری كبوترخانه به گونه ای بوده كه
نه تنها در برابر پرندگان شكارچی مانند قوش، جغد و كلاغ فكر و اندیشه گردیده، بلكه
هرگز پرندگان مهاجم را نیز درون برجها راهی نبوده است؛ چرا كه نحوه ساخت این
كبوترخانه به گونه ای بوده كه امنیت همراه با آرامش و آسایش كبوتران را تأمین می
كرده است. دقت در اجرای این برجهای كبوتر، به حدی بوده است كه درصد اشتباه ورود
پرندگان مزاحم را به صفر می رسانیده، چرا كه اگر حتی یك مورد پرنده یا حیوان مهاجمی
به درون این كبوترخانه راه می یافت، هرگز هیچ كبوتری احساس امنیت نمی نمود و
كبوترخانه خالی از حضور كبوتران می شد. فضای داخلی كبوترخانه آن چنان امن و مفرح
بود كه گاهی محل تجمع حدود ۲۵ هزار كبوتر می شد. آشیانه ها آن چنان زیبا و منظم با
مدول های یك شكل و از مصالح كاهگل ساخته شده بود كه در تابستان بسیار خنك و به گونه
ای بوده است كه باد در فضای آن جاری (بادگیر) بوده و برعكس در زمستان گرم و از وزش
بادهای سرد محلی در امان بوده است. همه این تمهیدات منجر به خلق این شاهكارهای
معماری یعنی كبوترخانه های ایرانی شده است. قطر سوراخهای ورودی كبوتران به داخل
برجها به اندازه ای ساخته شده است كه تنها كبوتران می توانستند وارد آن شوند و
پرندگان مهاجم قادر به ورود به داخل آن نبودند. جالب توجه این كه برای دقت یك
اندازه بودن قطر سوراخهای كبوتر بویژه در كبوترخانه های سبك گلپایگان و خمین از
تنوشه (لوله های سفالی) استفاده می شده تا سوراخها یكسان اجرا شود؛ نه بزرگتر بود
كه پرندگان مهاجم وارد شوند و نه كوچكتر كه كبوتران بزرگتر نتوانند وارد كبوترخانه
ها شوند. دیگر از تجهیزات دفاعی كبوترخانه های ایرانی تمهیداتی بوده كه در
مقابل ورود گربه و روباه و تا حدی آدمیزاد و نیز مار و موش اعمال می شده است. موش
گرچه مستقیماً دشمن كبوتر نبوده، اما با كانال سازی در زیر پی ها، برجها را خالی و
سوراخ می كرده و راهی را برای ورود سایر حیوانات شكارچی واز زیرزمین برای نفوذ
مارها فراهم می ساخته است دفع دشمن در كبوترخانه ها دیگر از تمهیداتی كه
ایرانیان در دفع دشمنان كبوتر و جذب كبوتران در كبوترخانه ها اندیشیده بودند عبارت
بود از استفاده از بوی برخی از جانوران مانند گرگ و كفتار و بوی برخی از گیاهان
مانند كندر و سراب برای محافظت كبوتران .در برخی از كبوترخانه های ایران از جمله
روستاهای گلپایگان و خمین، سر گرگ و كفتار را در كبوترخانه می گذاشتند كه هنوز هم
تا این اواخر سركفتاری در كبوترخانه رباط ابوالقاسم گلپایگان مشاهده می
شد. معماری زیبای كبوترخانه های ایرانی، همراه با عملكرد اقتصادی آن یعنی
كارخانه ساخت مرغوب ترین كود شناخته شده در جهان بر كسی پوشیده نیست. از علوم دیگر
در ساخت برجهای كبوتر همچون استفاده از دانش فیزیك با توجه به اصل تشدید ( رزنانس)
به منظور توجه و پرواز همزمان دسته جمعی حدود ۱۴ هزار تا ۲۵ هزار كبوتر در اثر
برخاستن ناگهانی كه ارتعاشات بسیار قوی را به دنبال دارد، عالمانه بهره برده شده
است. هندسه و ریاضیات به خاطر به حداكثر رساندن سطح در حجمی ثابت و بهره گیری از
اصول زیباشناختی آن چشم گیر است. دانش جانورشناسی و روانشناسی جانوری از دیگر علومی
است كه در ایجاد تجهیزات دفاعی كبوترخانه ونیز تمهیدات مكانیكی، بیولوژیكی و
شیمیایی برای مبارزه با دشمنان كبوتر اعمال می شده. همچنین از علوم آب و هواشناسی،
گیاه شناسی و سایر علوم بهره برده شده است كبوترخانه ها و سیاحان
خارجی كبوترخانه ایرانی مورد توجه بسیاری از سیاحان و گردشگران خارجی بوده كه به
اختصار اشارتی در این زمینه خواهد شد. این بطوطه مراكشی ظاهراً اولین سفرنامه نویسی
بوده كه درباره كبوترخانه ایرانی سخن گفته است: او در سفر طولانی خود در حدود ۵ قرن
قبل (۴۷۷ سال پیش) می گوید :این كبوترخانه ها را بین راه قریه فیلان و اصفهان دیده
است: «فیلان قریه بزرگی است كه بر روی رودخانه عظیمی ساخته شده و در كنار آن مسجد
زییایی وجود دارد. آن روز تیر از وسط باغها و آبها و روستاهای زیبا كه برجهای كبوتر
زیادی داشت به مسیر خود ادامه دادیم و پسین روز به اصفهان رسیدیم...» حدود دو
قرن بعد (شاردن فرانسوی) با دقت فراوانی به موضوع كبوترخانه های ایرانی می پردازد.
او یك جلد از ده جلد سیاحتنامه خود را به اصفهان پایتخت آن روز ایران اختصاص داده
است و همان طور كه خود گفته اصفهان را بهتر از پاریس می شناخته است. اودرباره كبوتر
خانه های ایران می نویسد « من عقیده دارم كه ایران مملكتی است كه بهترین كبوترخانه
های جهان در آنجا ساخته می شود. همه اینها برای به دست آوردن كود ساخته شده است و
نه برای پرورش و تغذیه كبوتران.»او می نویسد: «ایرانیان، فضله این پرنده را «چلغور»
می نامند كه به معنی محرك و مقوی است كه میوه های پررنگ و بو و خوشمزه ایران و
اصفهان مدیون این كبوترخانه هاست.» توماس هربرت درباره اصفهان و كبوترخانه های
آن می نویسد : « اگر چه خانه های ایرانیان نظیف بود، ولی به هیچ وجه قابل قیاس با
خانه كبوترانشان (برجهای كبوتر) كه ظاهری عجیب دارند، نبود» «اوژن فلاندن» می
نویسد: «مابین جلفا و خرابه ها، چندین برج كبوتر یافت می شود. این برجها انسان را
به خود جلب می كند... خیلی بزرگ، محكم و قشنگند.» بناهای تاریخی ایران منبع:
()
پنجره های ارسی در معماری ایران ارس در فارسی به چم(معنای) گشاده لوز روس و اروس
است. در اروپا به این گونه درها گیوتین می گویند. استاد پیرنیا واژه ارسی را پارسی
می داند برابر گشاده و باز. ولی در فرهنگ ها ارسی را یك واژه روسی دانسته اند "ار"
پیشوندی است برابر بالا رفتن كه در برخی واژه های دیگر مانند ارچین دیده می شود و
"سی" برابر پرتو و چشمه كه در گویش های نیمروزی(جنوبی) ایران روایی است.ارسی گونه
ای پنجره چوبی و شبكه دار كشویی است كه با بالا و پایین رفتن باز و بسته می
شود.بلندای آن از كف تا آسمانه است. این در _پنجره گاه به میانسرا باز می شود و گاه
میان دو تالار جای می گیرد تا به هنگام نیاز باز شود و یك تالار بزرگ بدست
آید.كاربرد ارسی در مهرازی ایران به گونه یك بازشوی بنیادی پیشینه ای بسیار كهن
دارد.نمونه های زیبای ان در همه جای ایران دیده می شود.لت ارسی ها معمولا فرد است
.ارسی یك لتی در بالا خانه های گوشوار یا راهروهای طبقه اول ساختمان كه معمولا در
نقاط سردسیر به ورت در است دیده می شوند.هر ارسی از بخش های زیر ساخته شده است:باهو
یا وادار:بخش ایستاده چهار چوب آن .كلاه:تیر ترازی (افقی) میان بخش پایاوجنبان
آن.تنك:شبكه درون درك های آن.چفته ریزه:چفتی كه درك ها را پایا نگه می دارد.درك یا
لنگه:كه مانند كشو بالا و پایین می رود بخش زیرین به بلندای 30 تا 50 سانتی متر از
كف كه مانند جان پناه است و پایاست.بخش بالای آن كه نیم پرهون(نیم دایره)یا سه پهلو
است و پایاست. كاركرد سطح مشبك پنجره های ارسی: -تامین نور فضای درونی.
2-در معرض دید قرار دادن فضای بیرونی. 3-كاهش شدت تابش نور آفتاب و
گرما. 4-ایجاد زیبایی در نمای ساختمان. 5-حفظ حریم و محرویت فضای
بیرون.
6-دور كردن حشرات مزاحم(شیشه های رنگی پنجره های ارسی با ایجاد
نورهای رنگارنگ باعث دور شدن و خارج شدن حشرات مزاحم از فضای بیرونی اتاغ های دارای
پنجره های ارسی می شوند.)1اثرات و دلایل استفاده از پنجره های ارسیالف-نور :این نوع
پنجره ها باعث می شوند نور خورشید به اندازه كافی وارد فضای اتاغ شود نه كمتر نه
بیشتر ب-روانشناسی رنگ ها:از نظر روان شناسی رنگ خای مختلف این شیشه ها و ایجاد
نور های هم رنگشان بر روی انسان تاثیرات مختلفی می گزارد كه هر رنگ كنار رنگ دیگر
شدت این تاثیر را خنثی می كند و مقدار مناسب آن را تنظیم و تعدیل می كند.بیشتر رنگ
های استفاده شده در شیشه های ارسی رنگهای لاجوردی قرمز سبز و زرد هستند و هر كدام
به تنهایی یك تاثیر روانشناختی مجزای دارند. ج-زیبایی:سطح پنجره های ارسی را با
استفاده از انواع نقش های گوناگون گره سازی و با شیشه های رنگین و ساده می آراستند
و تركیب های بدیعی پدید می آورند و بدین صورت هماهنگی بین این شبكه های هندسی و
نورهای رنگی باعث ایجاد زیبایی دلپذیری می شود. د-نقش هندسی در ارسی:ناپسند
دانستن تقلید از نقش ها و صورت های انسانی و حیوانی در نقاشی و سایر هنر های تصویری
و تجسمی به تدریج موجب شد كه تقلید از طبیعت در فرهنگ بسیاری از هنر های اسلامی
چندان مورد توجه قرار نگیرد و جایگاه والایی نیابد.به همین جهت هنرمندان به تركیب
های هندسی و انتزاعی توجه بسیار كردند. و-محرمیت:پنجره های ارسی همچنین باعث
محدود كردن دید از بیرون به درون خانه و ایجاد محرمیت می شود. ه-خواص صوتی:اگر
قطعات یك گره نسبت به هم زوایای مختلف یا متعدد پیدا كند جابجایی صوتی ایجاد می كند
در این جابجایی تابع قوانین علم آكوستیك است. فرم های شش وجهی نیز دارای خواص صوتی
هستند از كاربرد صوتی شش وجهی در طبیعت می توان كندوی زنبور عسل را مثال آورد كه
دقیقا عمل انتقال صوت یا رزونانس را انجام می دهد.
آتشکده، بنایی ملهم از روح زمان و
پرستش برانگیختگی از اندوخته های فکری محیط ژرف نگری که ما را می پروراند،
اندیشناک بودن از عوامل کارگزار و از پدیده هایی که می خواهند روز را بعدی تاریخی
دهند و نیازمندی به گفت و شنودی در خور وقار که دیروز در عالم معنا وجود داشته تا
فضای معماری فاخری آفریده شود، می توانند یک یک معماران را وا دارد تا پیش از ساختن
به سنجش بنشینند و در این مهم، تا جایی که می توانند دوست داشته باشند به هر سوی
بنگرند. از این رو در این نوشتار، سعی در بازشناسی یکی از کالبدهای معماری ایران
باستان شده، تا بر اساس مطالعات قبلی و اشتیاق برای شناختن مفاهیم و اندوخته های
معماری گذشته، پا در راهی بگذاریم که عرصه ای بس فراخ و گستره ای پیچیده داشته است.
راهی که تا رسیدن به مقصد می بایست، رو به آسمان کنیم و دستان خود را سایبانی در
برابر اندشه های سوزان گذشته، به خورشید نگریست و آتش درونی خویش را شعله ور ساخته
و به مراقبه و تزکیه پرداخت. به قداست خاک روی آورد و سوزش درون خویش را به او
سپرد. آن هنگام است که او در این شور و شوق به پا خواهد خاست و چهار ستون و پایه
استوار خویش را برخواهد افراشت و در میان دستان گره خورده خویش آسمان را حلقه خواهد
کرد و آتش را پناه خویش خواهد گرفت.
تلاقی مفهوم زمان با معماری آتشکده
ها ایرانیان باستان، که در سرزمین های شرق ایران بیشتر به اندیشه و تصویرهای
کیهانی می پرداختند تا دیرتر در غرب، جهان رابطه های پر رمز و راز طبیعت را، به شکل
هایی خواستند و دیدند و شناساندند که تا امروز شنیدنی و برانگیزاننده مانده است و
آتشکده یکی از نمونه های این فضا است که در ارتباط با مقوله اصلی، خالص ترین ماده
های سازنده اش « زمان » و « مکان» تجدید یافته اند. ایرانیان باستان پیوستگی
هایی میان مکان و زمان قایل بوده اند : آنگاه که « هرمزد آفریدگان را به صورت مادی
آفرید» برای آن داد « از روشنی بیکران آتش، از آتش باد، از باد آب، از آب زمین و
همه وجود مادی جهان» آفریدگار همه را در درون آسمان بیافرید چونان دژی و بارویی...
بمانند خانه ای که هر چیز در آن بماند... آسمان بر مبنای شش جهت شکل یافت:« بن پایه
آسمان را آن چند پهناست که آن را درازا است؛ او را آنچند درازا است که او را
بالاست، او را آنچند بالاست که او را ژرفا است، با اندازه هایی برابر...» و آسمان
الگوی زمین بود و زمین که پس از شادی و آب پدیدار گشت« گرد، دور گذر، بی نشیب و
فراز» آفریده شد دارای «درازا، پهنا و پهنا با ژرفا برابر» بود و « درست میان این
آسمان» جایگزین شد. داده ها چنین می نمود مفهومی کالبدی برای زمان داشت و بی
گذر روز و شب و ماه و سال. پس از این سومین آفریننده بزرگ که خود زاده اسرار کیهانی
بود و خارج از زمان، فهم و تعریف نمی شد... ایرانیان باستان برای زمان مفهومی بس
والا قایل بودند و آن را برتر از موجودیت مادی جهان و روح حاکم بر آن می دانستند.
برای آنان زمان بزرگترین و توانمند ترین آفریدگار بود، هم او بود که روزی خود هرمزد
را زاده بود. بماند که چگونه اندیشه های مربوط به زمان و به زمان بیکران زروان
به دین زردشت راه یافت و در دگرگونی های مختلف عهد ساسانیان تا آن اندازه پابرجا
ماند و الگوی اصلی فکر مانویه شد و این که چگونه تا امروز دست کم از راه فرقه های
مذهبی خاصی مانند « دهریه» تداوم یافت و یا چگونه بر مکاتب ادب و هنر ایران اثر
گذاری داشت، اما اندیشه های زروانی در بنای آتشکده هایی که ما آنها را به عنوان
«آرکه تبپ» معماری ایران قلمداد می کنیم، اثرهایی هم مستقیم و هم غیر مستقیم داشته
اند و آنچه با کمی غور و ژرف اندیشی اهمیت می یابد، تلاقی مفهوم زمان با مفاهیم شکل
در فضای این گونه خاص معماری ایران یعنی آتشکده هاست.
تاثیر مفهوم نیایش بر
مفهوم فضا ایرانیان که می توانسته شکل و کاربری های مکان را باز شناسد اما در
شناخت دگرگونی هایش با اسراری شگرف روبرو بودند، بیشترین سهم تعیین سرنوشت خود و
جهان مادی را برای «زروان» قایل شدند. زروان، زمان بیکرانه، از آغاز تا پایان عمر
زمین پایدار دانسته می شد و آفریدگاری بود که همه چیز را آفریده بود و اهورامزدا و
اهریمن را زاده بود، او آفریننده «زمان کرانمند» نیز شد زیرا بعد از اینکه اهریمن
برخلاف آنچه خواسته شده بود پیش از اهورامزدا پای به جهان و نزد پدر خود زروان شد
تا جای و مقام برادر خود را که همانا شهریاری جهان بود که زروان به فرزند نیک خوی
خود وعده کرده بود برگیرد، بعد از آنکه توانست پیمان زروان را به خود او یادآور شود
و خواستار مقام شهریاری شود چاره ای جز آن نیافت که برای دوره زمانی معین و به طول
9 هزار سال، پاره ای از زمان بیکران را تجدید کند و این پاره را به شرط پیکار در
جهت رستگاری اهورامزدا به این دو بسپارد. داستان آفرینش از آنجا که به تاریکی و
به روشنایی به شب و به روز، به پلیدی و به پاکی، به استقرار و به حرکت در فضای
زندگی توجه خاص دارد و به آهنگ دگرگونی های زمان و مکان به قید مفاهیمی ژرف می نگرد
حاوی نکته ها و عناصری است که به درک نقش معماری راه می دهند. شناخت زمان
بیکرانه عنوان نیروی لایزالی که برحسب روند معینی به آفرینش مدام می پردازد و
دریافت همین نوع آفرینش به عنوان امری که نقطه پایانی یا فنایش در ذات جاودانه زمان
بیکران، متجلی است، الزاما قدرت تصور و دامنه خیال ایرانیان را فزونی می بخشد و
آنان را به تدریج از تیول زمان بیکران متکی بر عوامل کیهانی، دوره ای و طبیعی، دور
می کند. هر چند قید قضا و قدر و سرنوشت از دست داده مشده و خلوصی که در آغاز در
بینش معطوف به فضای ساخته شده برای نیایش وجود داشت، با این بینش جدید به شاخه و
برگهایی آراسته می شود. مفهوم زمان مرحله بندی شده با همه وجه نمادین و اسطوره ای
که برای خود حفظ می کند، در اندیشه تدوین فضای زندگی اثرگذاری می کند و تا آنجا که
به فضای آتشکده ها یا پاک ترین گونه فضای نیایش مربوط می شود فضای معماری را
دگرگونی می بخشد. رسیدن به قلب یا قطب فضای نیایش، به شکلی بی واسطه و مستقیم صورت
نمی گیرد و بهره وری از آن همانند زندگی در آن تلقی می شود. برحسب چگونگی مرتبت ها
و مرحله هایی برای در آغوش گرفتن مراد و مرحله ای برای جدا شدن از درخشنده ترین
لحظه زندگی و پشت سرگذاردن آن است. گذر از مرتبت هایی تجسد یافته زیر پوشش یگانه ای
که از سوی زروان بر سرتاسر راهی که باید پیمود، گسترده شده، به زاده شدن فضای
معماری برخوردار از سلسله مراتبی همزاد با تجلیل و تکریم و تقدیس می انجامد. فضای
باز طبیعت جایی که آتشکده در نقطه ای کم یا بیش مرتفع آن قرار می گرفت تا نیکو دیده
شود، به تدریج و به مراحل تشرف و وداع مشروط می شود. حیاطها و ورودی ها، نمایشگاه
های اولیه پدیدار می آیند و آداب و رسومی تازه، بر فضای نیایش مرتسم می شوند. بنای
آتشکده ضمن برخوردار بودن از وحدتی موقر و فراگیر در بخش هایی مرتبت و تحدید شده و
فاصله دار به وجود می آید و وحدت آن نیز به خداوند نسبت داده می شود. در جمع
بندی این نکات چنین نیز می توانیم عنوان داریم که زمان پس از به دنیا آوردن و
شناسانیدن زمان کرانمند، وجه تمییزی بعدی را نیز پذیرا می شود. خواه بر سبیل تعبیر
و تفسیر نمادین و خواه در پس روابط اجتماعی و فرهنگی تازه ای که در دوران ساسانیان
به دگرگونی و شاخه و برگ دار شدن و گسترش یافتن می گراییدند، این وجه تمییز زمان به
مرتبت هایی سه گانه، شکل کالبدی به خود می گیرد و در چگونگی آتشکده ها، هم در ویژگی
های چونی و هم در ویژگی های چندی آنها، بازتاب پیدا می کند. آتشکده به عنوان
مکانی همگانی بنا می شد، ویژه به درگاه خداوند و آتش که ارزنده ترین نمادهای حیات (
اینجهانی، آنجهانی) انسانها به شمار بود- اقبال هوشنگ را به جاودانگی خورشید و
ژرفای کره زمین را به بلندترین نقطه گنبد آسمان می پیوست- در مرکز آن قرار داشت و
شعله هایش در راستای افراشتگی آن، روی کفه آتشدان، سر به آسمان می کشیدند، شعله ای
که هرگز نمی بایست خاموش شود، خورشید همیشه گرمی بخش و همیشه روشنی بخش، را می نمود
به مقیاس زندگی اینجهانی انسان و جاوید نگه داشتن، نمادی بود بیانگر تقدس زندگی
آدمیان روی خاک. و نیز دیدیم که اندیشه های کیهان شناختی اولیه و اصیل ایرانیان
باستان، در حیطه زندگی خود آنان و در اعصاری که هنوز از پیوندهای فکری با دیگر
اقوام و ملل خبری نبود، به ابداع بنایی انجامید پر از مفهوم. آتشکده چهار گوشه داشت
تا دورترین نقاط سطح زمین را، که دست نایافتنی بودند ولی در قالب جهان ملموس در
بینهایت محسوس، بنمایاند؛ چهار جهت جغرافیایی ارض را در تقاطع دو محور ارض یابند. و
شناخت خورشید به عنوان عنصری که سفیدی و سیاهی، روز و شب، نیکی و بدی، روشنی و
تاریکی و سایه را هم در طول زندگی انسان به یکدیگر ندا می دهد و در حقیقت فراگیر
آنها و پایداری اش است به امر نیایش و فضای نیایش شکل تازه ای می دهد. راستاهای
کیهانی با مفاهیم نمادینی که می توانستند داشت به فضای معماری می یابند و هر شش
آنها در پیکره کالبد آتشکده ها اثر گذاری می کنند. آتش با تقدیسی که هم ریشه در
افسانه های کهن دارد –چه یادآور هوشنگ است- و هم نقش تازه در پایداری پیکار به سود
روشنایی و نیکی سخت می اندیشد، در کانون آتشکده جایگزین می شود. جایگزینی آتش در
میانه راه زمین و آسمان ( و در محور بنایی که به سوی آسمان برافراشته شده) و بنای
جایگاه آتش در فضای باز طبیعت، زیر گنبد آتشکده به شکلی که از هر چهار جهت شمال و
شرق و جنوب و غرب، از فاصله بتواند دیده شود) نمایانگر کاربد اندیشه ایست
ژرف.
الگوی نامکرر به اعتبار آنچه تا بدینجا بیان شد، فضایی که
ایرانیان در روزگاری بسیار دور از ما به دستان خویش می ساختند تا در آن به تنهایی
یا به جمع، با تکیه بر داده و یافته های ذهنی، درونی، کیهانی خویش به عبادت و تعمیم
و تمرین این مفاهیم بپردازند، تدوین شده بود و وجه ای شکلی، نمادی داشت. زیرا
آفرینش هیچکدام از اجزای آن بدون پیش زمینه ای فکری و اندیشه ای نبوده و رو به سوی
تکامل دارد. فضای انسان، فضای ساخته شده ( فضای معماری آتشکده ها) به هر گونه و
ساختاری که باشد یک نقطه عطف اصلی و اساسی دارد: آتش و جای استقرار آن. دستیابی
به تحلیل و سنجشی که در رابطه های مادی و معنوی انسان با محیط طبیعی وی را بازمی
شناسانند و بدین منظور، مهمترین و جامع ترین فراورده انسان را معماری وی را، به
میان آوردیم. آتشکده مهمترین و جالبترین « پروتوتیپ» معماری ایران، چهار طاقی را
درون خود دارد و از آن به مثابه یک «مکان عمومی» با مفهوم ثابت بهره می برد و آن را
به هر صورت که فرض باشد و مشتق از متغیرهای محلی (چه اقلیمی، جغرافیایی، چه بوم
شناختی و فرهنگی و و مدنی) دگرگونی می بخشد و می تواند الگوی آنها را تا مدتهایی
بسیار طولانی و حتی پس از آنکه دلایل اصلی وجودی و ذاتی آتشکده ها از میان رفتند،
به کار برد.
منابع: 1- دکتر فلامکی، شکل گیری معماری در تجارب ایران و
غرب، نشر فضا تابستان 1371. 2- دکتر جلالی مقدم، آئین زروانی پائیز 1372. 3-
آندره گدار، یدا گدار، ماکسیم سیرو، آثار ایران، ترجمه ابوالحسن سرو مقدم
1365. 4- ارباب کیخسرو شاهرخ، زرتشت پیامبری که از نو باید شناخت،
تهران1380. 5- سرافراز، علی اکبر، تخت سلیمان، انتشارات موسسه تاریخ و فرهنگ
ایران ( دانشکده ادبیات و علوم انسانی تبریز) 1347.